تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

دوست داشتم این پست رو بعد از متاهل شدنم!بنویسم ولی هنوز وسایل خونه جدید را کامل نچیدیم و نمی شود.امروز ساعت ۵ عصر در یک محضر واقع در غرب تهران صیغه عقدبین من ونامزدم میثم خوانده می شود.لباس عروس وبزن وبکوبی در کار نیست فقط یک ماه عسل پنج روزه. شش سال است که منتظر این روز بودیم.به خاطرش تقریبا جلوی همه ایستادیم.به همین خاطر خوشحالم.این زندگی را آسان به دست نیاوردیم لذتش به همینه.

از همه دوستان خوبم هم که این چند روزه همراه من بودند ممنونم.

از دعای خیرتان بی نصیبمان نگذارید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط شیرین ناز  | 

باید شاد باشم خانه ام را بچینم و حلقه بخرم دنبال پرده باشم.همه این کارها را می کنم اما شاد نیستم.۷روز دیگر می روم خانه بخت .هفت عدد مقدسی ست.پس چرا شاد نیستم؟

مادرم غصه می خورد نامزدم دلگیر است اطرافیان طعنه می زنند اما تاثیری به حال من ندارد.همیشه دلم می خواست کاری برای مردمم انجام بدهم اما حالا عاجز شدم.دلم می خواهد زار زار گریه کنم اما اشکم خشک شده است.چه فایده دارد من عروس بشوم ودوستانم دربند باشند یا بچه هایشان تنشان بلرزد که پدرشان زیر تیغ است.چه لذتی دارد لباس سفید بپوشم درحالی که می دانم  خیلی از هموطنانم نان سفید هم ندارند.

می دانم که برای همه این ها کاری از دست من ساخته نیست.اما حداقل کاری که می توانم بکنم نوشتن است در مورد حسم به یکی از این موارد.

من واقعا نمی دانم جرمی که به این دو هموطن به آن متهم شده اند وحکم آنان قابل قبول است یا نه؟اما این را می دانم دین من دین رحمت است.ودر این دین حکم اعدام بالاترین حد مجازات است.من برای دشمنم هم مرگ نمی خواهم چه برسد به هموطنم.انسان جایزالخطاست غیر از این است؟می گویند این دو با گروهک های تروریستس همکاری داشتند اما آیا این آخر خط است؟مگر نگفتند لذتی که در عفو هست در انتقام نیست.می دانم می ترسید این نامه را امضا کنید شاید متهم به وطن فروشی شوید.اما باور کنید من هم به اندازه شما عرق ملی دارم من هم حاضر به از دست دادن یک وجب از خاک این سرزمین نیستم.اما مطمئنم به هر کسی باید فرصت داد .اگر این دو هموطن از نظر شما مجرم هستند بهشان فرصت بدهید واین امکان را از آنها دریغ نکنید.این فقط یک خواهش خواهرانه است.همین.

 

پ.ن:اگر این پستم احساسی،بچه گانه وغیر حرفه ای بود ببخشید هر چه درد دل بود نوشتم.

پ.ن:شرق هم توقیف شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط شیرین ناز  | 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران

درتاریخ 26 تیر 1386 گزارش صدور حکم اعدام «عدنان حسن پور» روزنامه‌نگار و عضو هیات تحریریه هفته‌نامه توقیف شده آسو و «عبدالواحد(هیوا) بوتیمار» فعال مدنی از سوی دادگاه انقلاب سنندج در رسانه‌های جمعی منتشر شد.
صدور این احکام از سوی دادگاه ایران در این زمان حساس می‌تواند دستاویزی برای دشمنان این مرز و بوم باشد تا از آن ملعبه‌ای بسازند و به خود اجازه دهند در خصوص امور داخلی کشور ما اظهار نظر کنند.
با توجه به اینکه بنابر قوانین جاری کشور و حدود الهی دین مبین اسلام اعدام بالاترین حد مجازات می‌باشد، لذا ما امضا کنندگان زیر به عنوان نماینده روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی، دانشجویان و مردم ایران از معظم‌له به عنوان عالی‌ترین مقام کشور درخواست داریم با درایت و مصلحت سنجی خود جهت نشان دادن عطوفت حکومت الهی به جهانیان دستور لغو و یا تخفیف مجازات این دو نفر را صادر فرمائید.

 

دوستان عزیز این جا را امضا کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 13:21  توسط شیرین ناز  | 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه ۱۰۱ ساله می شود

                                                          اما

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند. محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

منم از دوستان خوبم این حمایت را در خواست می کنم:

رضا مهر عليان،الناز مظاهري،پارسا فرزين،سجاد نيكنام،محمد رضا عطايي،عباس،محمد صبا.بیتا یاری،میثم باریکانی،فروغ،پیام۰

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:46  توسط شیرین ناز  | 

مگر چند ستاره ي ديگر

به قد قامت صبح مانده است؟

از كفشهايي كه جفت كرده ام كنار در،گرفته

تا همين نگاهي

كه سنجاق شده به آيينه ي روبرو

و سيگارهاي مدام

كه هي آتش مي زند از درون،

من صدايي مي خواهم

براي دوباره شنيدن، مي فهمي؟

مگر چند دقيقه ديگر

باقي از اين شب مانده است؟

بيچاره مادرم

كه هميشه

مرا بيچاره مي داند

وهيچ نمي داند

كه از اين درياي بي يا

دري براي من باز خواهد شد

تا بيابمت.

بگو،

چند موج ديگر

به ساحلت مانده است

كه زنده بمانم؟

 

"امیر آقایی"

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 2:11  توسط شیرین ناز  |