تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

سی و دو روز گذشت .هر روز خورشید باز از شرق طلوع کرد. زمین بر مدارش چرخید.زنی زاید مردی از دنیا رفت. شایدهمه چیز سر جای خودش است . فقط شمعدانیم از لب پنجره چیزی دیده است انگار که پژمرده شده.حال شمعدانی شما خوب است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:28  توسط شیرین ناز  |