تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

1.تمام ظرفها رو شسته ویه چایی واسه خودم ریخته بودم که  یاکریم پشت پنجره پرید و رفت .بعدش خونه لرزید.اهمیت ندادم سالهاست که به خاطر همسایه های نازنین به این چیزها عادت کردیم.چند دقیقه بعد میثم زنگ زد گفت:خوبی؟زلزله اومد کجا بودی؟!


2.گربه ها رو دوست دارم.راستش از اول حیوانات رو دوست داشتم.پایین خونمون چند تا گربه هستن.از خونه الناز میومدیم به میثم گفتم بریم سوسیس براشون بگیرم اولش غر غر کرد اما بعد قبول کرد.رفتیم تو مغازه به فروشنده گفتیم دو عدد سوسیس از ارزون ترین سوسیست بده!


3.داشتم جریان بالا رو واسه بابام می گفتم که دیدم گربه هام اسم ندارن.بابام اسم گربه های دم خونه شون رو گذاشته:موش موش ,مموش(اسم بچه گی من!) و جو جو.حال می کنید ما چقدر به گربه بودنشون ارج می نهیم!


4.عروسی دوستم تو اهواز برام فوق العاده بود .از ذوق زدم زیر گریه.(الناز می گه تو عروسی من از این ندید بدید بازیا در نیاریا!).خوش بخت بشی سمیه جونم.


5.هفته پیش رفتیم با الناز لباس عروس براش ببینیم.یکی رو پرو کرد مثل فرشته ها شده بود. قرارشد همون رو بخره.فکر کنم بیش تر از خودش ذوقش رو دارم.


6.دو روز به تولد بیست و هفت سالگیم مونده.باورم نمیشه که ده سال پیش پیش دانشگاهی رو تموم کردم.ذوق ایشون رو هم ندارم که از جند روز قبل مدام از خاطرات بنویسم.انگار با نوشتن مجبورم این سرعت زمان رو قبول کنم و نمی خوام که این طوری بشه.


7.همیشه از عدد هفت خوشم میومده.باورم نمیشه  هشت روز از این اتفاق می گذره و راحت داریم زندگی عادی می کنم.موندم تو جون سختیم.


8.هیچوقت معنی عملیات انتحاری رو نمی فهمم.حرکت تروریستی به هر منظوری محکومه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:33  توسط شیرین ناز  | 

بهنود اعدام شد.نمی تونم چیزی بگو یم یا بنویسم فقط شوک زده ام.

این را بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:40  توسط شیرین ناز  |