بابا همیشه می گفت آدم عصبانی دو کار را نباید انجام بده یکی از کارها تصمیم گرفتن بود اون یکی هم یادم نیست چون الان خیلی عصبانیم.
دیشب از دست آقای همسر سر یک مسئله ناراحت شدم.بعضیا (آدمهای عاقل وبالغ )عقیده دارن که من کارهای می کنم که از یک خانوم نباید انتظار داشت.(البته به عقیده آدمهای عاقل وبالغ)اما من دلم نمی خواهد خانوم باشم اون جور که بقیه فکر می کنند.من دلم می خواهد هر وقت خنده ام گرفت بخندم.هر وقت ناراحت شدم بگم هر وقت دلم خواست کاری رو بکنم شده تا قله قاف هم برم انجامش بدم اگرم دلم نمی خواهد کاری رو انجام بدم اگه سرم رو بذارن زیر گیوتین انجام ندم.حالا اگه من این جوری یه خانوم نیستم به جهنم.
حالا مشکل من با آقای همسر این بود که وقتی ساعت 2 شب بهش پیشنهاد دادم که بریم با ماشین یه گشتی تو خیابونا بزنیم آقای همسر ازم پرسید چطور این فکر به کله ام زده؟!این مثل این که آدم بگه چرا زیر آفتاب داغ از خوردن بستنی میوه ای لذت می بره!خب منم دلخور شدم.چون ایشون 6 سال بیشتره که منو میشناسه وبقول خودش عاشق دیوونه بازی هام شده(اما مث این که برا دیوونه بازی هم یه حدی مشخص کرده بوده اینو دیشب کشف کردم)چرا این سوال را می پرسه؟!
به هر حال امروز که بیدار شدم عصبانی بودم.برای رفع عصبانیت سعی کردم خودم مشغول کنم که حواسم نباشه که آقای همسر یه اس ام اسی یا زنگی نزده.اما....
اما از صبح کلی تلفات دادم اولش که اومدم به گلدونام رسیدگی کنم اشتباهی یه شاخه بیگناه را بریدم بعدش کود شیمیایی از دستم ریخت توی هال.بعد خواستم غذا بپزم اومدم از مخلوط کن استفاده کنم که مخلوط کن از دستم افتاد وشکست.
بعدش اومدم سراغ فیلم دوستم که برای خودم رایت کنم دیدم رایتر خراب شده الانم دیدم ای وای من وقت آرایشگاه داشتم ویادم رفته.
حالا به نظرم بهتر امروز برای امنیت جانی خودم هم دیگه کار خاصی نکنم شاید اون یکی کاری که موقع عصبانیت نباید انجام داد همین باشه.
اما راستش شما بگید گشت زدن با ماشین تو نصف شب کیف نداره؟
دیشب از دست آقای همسر سر یک مسئله ناراحت شدم.بعضیا (آدمهای عاقل وبالغ )عقیده دارن که من کارهای می کنم که از یک خانوم نباید انتظار داشت.(البته به عقیده آدمهای عاقل وبالغ)اما من دلم نمی خواهد خانوم باشم اون جور که بقیه فکر می کنند.من دلم می خواهد هر وقت خنده ام گرفت بخندم.هر وقت ناراحت شدم بگم هر وقت دلم خواست کاری رو بکنم شده تا قله قاف هم برم انجامش بدم اگرم دلم نمی خواهد کاری رو انجام بدم اگه سرم رو بذارن زیر گیوتین انجام ندم.حالا اگه من این جوری یه خانوم نیستم به جهنم.
حالا مشکل من با آقای همسر این بود که وقتی ساعت 2 شب بهش پیشنهاد دادم که بریم با ماشین یه گشتی تو خیابونا بزنیم آقای همسر ازم پرسید چطور این فکر به کله ام زده؟!این مثل این که آدم بگه چرا زیر آفتاب داغ از خوردن بستنی میوه ای لذت می بره!خب منم دلخور شدم.چون ایشون 6 سال بیشتره که منو میشناسه وبقول خودش عاشق دیوونه بازی هام شده(اما مث این که برا دیوونه بازی هم یه حدی مشخص کرده بوده اینو دیشب کشف کردم)چرا این سوال را می پرسه؟!
به هر حال امروز که بیدار شدم عصبانی بودم.برای رفع عصبانیت سعی کردم خودم مشغول کنم که حواسم نباشه که آقای همسر یه اس ام اسی یا زنگی نزده.اما....
اما از صبح کلی تلفات دادم اولش که اومدم به گلدونام رسیدگی کنم اشتباهی یه شاخه بیگناه را بریدم بعدش کود شیمیایی از دستم ریخت توی هال.بعد خواستم غذا بپزم اومدم از مخلوط کن استفاده کنم که مخلوط کن از دستم افتاد وشکست.
بعدش اومدم سراغ فیلم دوستم که برای خودم رایت کنم دیدم رایتر خراب شده الانم دیدم ای وای من وقت آرایشگاه داشتم ویادم رفته.
حالا به نظرم بهتر امروز برای امنیت جانی خودم هم دیگه کار خاصی نکنم شاید اون یکی کاری که موقع عصبانیت نباید انجام داد همین باشه.
اما راستش شما بگید گشت زدن با ماشین تو نصف شب کیف نداره؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:34  توسط شیرین ناز
|
